محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1650

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

لگام خاييدن - كنايه از سركشى كردن باشد . مثالش حكيم انورى گويد : [ بيت ] هركجا با تيغ چونان شد چنين كلكى معين * چرخ در فرمانبرى حاشا اگر خايد لگام لگام دادن - كنايه از حمله كردن و متوجه شدن . مثالش شيخ نظامى : بيت همه ملك ايران مرا شد تمام * بهندوستان دادخواهم لگام باب الميم موزه و گل - يعنى دشوارى و درماندگى و واقعه [ 1 ] . موى و خمير - كنايه از آسانى و آسودگى و موافقت . مثال هر دو لغت [ 2 ] حكيم انورى فرمايد : [ بيت ] تا دى مثل او مثل موزه و گل بود * اكنون مثل او مثل موى و خميرست مرغ دل - يعنى عقل « 1 » - كذا فى شرح - المخزن [ 3 ] . منقار گل - يعنى زبان . مرغ صبح‌خوان - بلبل باشد . مثال اسفرنگى گويد : بيت پروانه‌وار هر سحر از نور روى تو * آتش گرفت بال و پر مرغ صبح‌خوان و مرغ شبخوان نيز گويند چنان كه « 2 » حافظ شيراز گويد : [ بيت ] مرغ شبخوان را بشارت باد كاندر راه عشق * دوست را با نالهء شبهاى بيداران خوشست محراب جمشيد - همان قبلهء جمشيد كه موقوم شد [ 4 ] .

--> ( 1 ) - كذا در « ن » و « س » و « غ » و در اين صورت ظاهرا بايد مرغ را مضاف و دل را مضاف اليه و مجموع را به صورت اضافه يعنى بكسر غين خواند و . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 1 ) در برهان موزه در گل ماندن آمده است بمعنى درمانده شدن و پايبند شدن و دشوارى كشيدن . ( 2 ) يعنى : موزه و گل و موى و خمير . ( 3 ) به سكون غين كنايه از بيدل و ترسنده و واهمه‌ناك است ( برهان ) . ( 4 ) يعنى كنايه از آفتاب و آتش و جام جهان‌نما .